تبليغاتX
باران
دوستت دارم
+ نوشته شده توسط پریسا در شنبه بیستم مهر 1387 و ساعت 17:36 |
قبر مرا نيم متر کمتر عميق کنيد تا پنجاه سانت به خدا نزديکترباشم.بعد از مرگم، انگشت*هاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشت*نگاري قرار دهيد.
به پزشک قانوني بگوييد روح مرا کالبدشکافي کند، من به آن مشکوکم
!
ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک *کاري کنند
.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب کيدا ممنوع است
.
بر قبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي، گورستان را تماشا کنم
.
کارت شناسايي مرا لاي کفنم بگذاريد، شايد آنجا هم نياز باشد
!
مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند
.
روي تابوت و کفن من بنويسيد: اين عاقبت کسي است که زگهواره تا گور دانش بجست
.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنيد
!
کساني که زير تابوت مرا مي*گيرند، بايد هم قد باشند
.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهيد
.
گواهينامه رانندگيم را به يک آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد
.
در مجلس ختم من گاز اشک*آور پخش کنيد تا همه به گريه بيفتند
.
از اينکه نمي*توانم در مجلس ختم خودم حضوريابم قبلا پوزش مي*طلبم
.
به مرده شور بگوييد مرا با شامپوگلرنگ بشورد چون چشمونمی سوزونه

چون تمام آرزوهايم را به گور مي*برم، سعي کنيد قبر مرا بزرگ بسازيد که جاي جسدم باش
+ نوشته شده توسط پریسا در شنبه بیستم مهر 1387 و ساعت 17:34 |
 

مرا تنها مگذار! نمی خواهم دراتاقی که از بوی خورشیدتهی است نفس بکشم. نمی خواهم درمحاصره دیوارها و پرده هاباشم. نمی خواهم شکل ستاره ها راازیادببرم. بی تو لبخندمفهوم ندارد وزندگی یک معمای حل ناشدنی است.بی تو زمین یک توپ سرگردان است و دلم یک تکه یخ است . بی توشعرهای شرقی من بی معناست و گلهایی را که در باغچه کاشته ام رنگ وبویی ندارند. مراتنهامگذار! من نمیتوانم این همه کوه و صخره و آهن رابر شانه های نحیفم حمل کنم. من طاقت روبرو شدن باامواج بلنددریا وآرامش سپیداقیانوس راندارم. بی تو خواب بدمزه و تلخ است ومن هزاران سال است که پلک بر هم نگذاشته ام وهزاران سال است که آغوشم را به روی کسی نگشوده ام وهزاران سال است که آوازنخوانده ام. بی تو پنجره ها خالی ازمنظره اند وسینه ها خالی از شور و شوق مرا تنها مگذار! من نمی توانم ثانیه های سرد وساکت رابه طرف فردا هل بدهم وروی نزدیکترین درخت قلبم رابه یادگار حک کنم

+ نوشته شده توسط پریسا در شنبه بیستم مهر 1387 و ساعت 17:33 |
 

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب

تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه

چه آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شب

تماشایی است پیچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من

که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب

مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست

چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب

چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو

که این یخ کرده را از بی کسی ها می کنم هرشب

تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب

حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب

دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش

چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟

که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب

+ نوشته شده توسط پریسا در شنبه بیستم مهر 1387 و ساعت 17:33 |
 

تو را من به اندازه ی بی کران دوست دارم

تو خود آسمانی،تو خود بی کرانی،عظیمی

تو را من به قدر خودت در جهان دوست دارم

تو جاری شده در رگم،در تمام وجودم

تو آبی،تو را چون نهالی جوان دوست دارم

تو روح منی، بی تو من مرده ام، هیچ هیچم

تو جانی،ولی من تورا بیش از آن دوست دارم

تو را با امیدی که مرغابی بی پناهی

پرد سوی دریاچه ای بی نشان دوست دارم

تو سرشار عطری،تو شور آفرینی، تو سبزی

تو را چون گذرگاه پروانگان دوست دارم

+ نوشته شده توسط پریسا در شنبه بیستم مهر 1387 و ساعت 17:32 |
 

"برای او که نمی داند بی او میمیرم"

دلم تنگ است اين شبها کاش بودي و مي ديدي
چه خاموش است بي تو روزگار من

کاش بودي و مي ديدي
اينجا تیت تاک ساعت
چه مظلومانه مي نالد به سوگ
لحظه هاي انتظار من


کاش بودي و مي ديدي

طبيعت پيش چشمانم چه بي رنگ است
وهر سازي بد آهنگ است

کاش بودي و مي ديدي

من از تو سخن، با پنجره، با آب، با آيينه، با ديوار مي گويم

کاش بودي و مي ديدي
که بي تو،
نگاه مردمان همچون نگاه يک عروسک خشک و بي حال است


کاش بودي و مي ديدي
بي تو مهر ورزيدن،دلدادگي ،چون ميوه کال است

+ نوشته شده توسط پریسا در شنبه بیستم مهر 1387 و ساعت 17:32 |
 

شايد آنروز كه نقاش خيال// روي پيشاني ما// نقش كابوس زمان را مي ريخت// رنگ مهتاب نبود // رنگ شب بود و سكوت // كه گره هاي ترك خورده ي عشق// روي تابوت زمان نقش شدند// نتوانستم من باز كنم // چون مرا در قفس ديگري از عشق بيانداخت به دام// و تو آزاد و رها در تپش پنجره ها غرق شدي// رنگ تقصير نداشت// دست خلاق هنر مند جهان // قصه ي ما را با هم// روي يك بوم كشيد //

+ نوشته شده توسط پریسا در شنبه بیستم مهر 1387 و ساعت 17:31 |
به ياد كسي كه با چشمانش مرا اسير عشق خود كرد. به ياد كسي كه دفتر عشق خود را براي كسي باز نكرد مگر براي من به ياد كسي كه روز هابه يادش بودم وشبها خوابش را ميديدم به ياد كسي كه با نگاه عشق را به من اموخت به ياد كسي كه با لبخند خود اوج گرفتن عشق را به من اموخت به ياد كسي كه نرفت از يادمو من دل به کسی ندادم.
+ نوشته شده توسط پریسا در شنبه بیستم مهر 1387 و ساعت 17:31 |
+ نوشته شده توسط پریسا در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 و ساعت 2:3 |
+ نوشته شده توسط پریسا در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 و ساعت 1:56 |